این وبلاگ دیگه کاملا تعطیل شد. به خاطر مهران. میخوام حداقل یه عامل دعوامون وجود نداشته باشه.
مهران دیوونه دوست دارم.
مهررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررران
دوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسست
داررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم
مرسی بابت نظرات همگی دوستان که تو این مدت به یاد من بودن.
مهران خداحافظ. بهم سر بزن.
مهران شماره تو ندارم زنگ بزن
شماره تو بده خب؟
واقعا دورانی داشتم اما همیشه قدر نشناس بودم. همیشه از زندگی نا امید و خسته بودم.
درسته که زندگی بی هیجان و ساده ای داشتم اما الان فهمیدم که خودم میتونستم به زنگیم روح
بدم و پر هیجانش کنم.
خیلی بد حسرت روزایی رو بخوری که دیگه هیچ وقت برگشتی در اون نیست.
ای کاش هیچ وقت توی بازی روزگار شرکت نمیکردم فکر نمیکردم این مسابقه که ظاهر ساده ای داره
این همه مشکلات تو اون وول بخوره.
هیچ وقت کاری نکنید که بعد حسرت بخورید وبگید خدایا زمان و ببر عقب من پشیمونم.
قبل از هر کاری مقداری فکر کردن لازمه. من تجربه دارم به حرفام گوش کنید.
شنیدم اومده شهرستان خونه اقوامامون، همه میگفتن یه مریضی داره مثل مردنیها شده ، یکی از دوستاشون میگفت معتاده، یکی دیگه میگفت میخواد با من ازدواج کنه. ای خدا از دست این مردم بیکار شاکیم یه کار یکن.
این روزا دارم دیوونه دیوونه میشم دارم خفه میشم چه چیزایی که نمی شنوم.
دیروز از عصبانی بودم با سه تا از پسرای دانشگاه دعوام شده بود ، پسره لوس اینقدر حرف زد تا یه چیزی بهش گفتم. پسر پر حرفی از رو هم نمیره چون سر جلسه امتحان هم باز حرف زد و بیمزه گی کرد که دو سه بار بهش فحش دادم . شانس ندارم که هر جا میشینم اونم اونجاست. ای خدا منو از دست این همه دیوونه خلاص کن.
نمی دونم از کجا باید شروع کنم، آخه بدجور حالم گرفته است. امروز یه دل پر گریه کردم. دزدکی به مهران زنگ زدم ، با اینکه کلی حرف داشتم ولی خب نتونستم همه رو بگم. حالا میگفتم یا نمی گفتم هم فرقی نمیکرد، اون که نمیخواد بفهمه من چی میگم، حتی یه کوچولو به حرفام فکر هم نمیکنه، آخه حرفای معصی غیرمنطقی و حرفای بقیه ارزششون بالاتره و از آسمون اومده. ما که خاک زیر پای همه شونیم و قربوون صدقه شونم باید بریم.
یه چیزی: آقا مهران من بی سوادم، هیچی حالیم نیست، نمیخواد این همه متلک بارمون کنی ببخشید که نمی تونم به پای انگشت کوچیکه آبجی و زن داداشت باشم
چیکار کنم هرکی یه جوره دیگه ، منم از اون عقب مونده ها هستم که از شعر و ادبیات با اینکه علاقه فراوان دارم ولی هیچی حالیم نمیشه، مثل تو که به قول خودت عاشق من بودی ولی هیچی از عشق نمی دونستی.
یه چیز دیگه: اتفاقا همین دیروز از بس اعصابم بخاطر این چند وقته از دستت خورده خواستم هرچی فیلم و عکس و یادگاری دارم پاک کنم و نامه هات و پاره کنم و بریزم دور، ولی بازم چون اون ته ته دلم یه ذره علاقه نسبت بهت بود دلم نیومد و پشیمون شدم. اما تو که منو هیچ وقت دوست نداشتی عجیبه که تا نگهشون داشته بودی. از تو بعید بود.
امشب استخاره زدم : جوابش این بود" انجام نده، عمل به این عمل زشت است.
منم گفتم چشم هر چی شما بگید دیگه طلاق نمی گیرم آخه آقا مهران خوشحال میشن و راحت.
منم که راحتی ایشون و نمیخوام پس در نتیجه صبر میکنیم تا زمان موعود.
کی باورش میشد این علاقه شدید ما به هم یه روز به همچین جایی و همچین روزی ختم بشه ها؟
کلی حرف دارم که باید بهت بگم.
حتما حتما حتما. خیلی مهم هستن.
قاب عکستو مامان پنهون کرده بود ۳ روزه پیداش کردم و دزدکی اوردمش بالا. اون همیشه منو دوست داشت و به حرفام گوش میداد. هنوزم ساکته و فقط نگام میکنه، گاهی وقتا هم اشک میریزه و دلداریم میده، کاشکی تو هم مثل اون بودی.
خیلی زود عاشق شدیم، خیلی زود عاشق علایق هم دیگه شدیم. اونجا بود که پیش خودم میگفتم: زندگی ما چه بی مزه شروع شد نه هیجانی نه نرسیدن به عشقی، همه جا رو آرامش فرا گرفته بود.
راست میگفتم وقتی یه زندگی شور و هیجان داشته باشه شیرینتره، تو همین فکرا بودم که ...
یهو همه چیز نابود شد... همه چیز خورد شد، راست میگن روزگار بدجور آدم و بازی میده اما هر کس و به یه نوعی.
این قسمت ما بود چیکارش میشه کرد.
خدایا یه صبر بزرگ بهم بده تا از این امتحانت جون سالم به در ببرم.
برام دعا کنید لطفا
من دیوووووووووووووووووونه شدم دارم از دست میرم
کاش اونیکه دوست داشتم منو بفهمه میفهمید
دیگه به اوج نا امیدی رسیدم.
آقا مهران دارم مقدمات طلاق و آماده میکنم
من مهریه نمیخوام خدا دو دستی حقمو ازت میگیره
خوشحالی که تا اینجا به نفعت بوده آره؟
کور خوندی بد آشی برات پوختم یه ذره بچش تا حالیت بشه.
باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
ببین عوضی(مهران) اصلا دیگه دوستت ندارم هر غلطی میخوای بکن دیگه هیچی واسه من مهم نیست
یه راهی رو شروع کردم که نه برگشت داره و نه ایست بازرسی.
دیگه نه حوصله تو دارم نه از چرت و پرتهات خوشم میاد.
طلاق نمیدی به جهنم. من دیگه کاری باهات ندارم .
می سپارمت به اونی که اون بالاست خودش میدونه باهات چیکار کنه.
درسته خیلی بد دهنم ولی تو باعث اونی.
ازت متنفرم الهی جزغاله شی. بگی جززززززززززززززززز.
من شکست نمیخورم تا پای جون مقاومت میکنم.
خل دیوونه. ۰خاک تو سرت با اون نفهمیت. هیچی نمی فهمی . تو الاغی که همه دارن ازت سوئ استفاده میکنن. تو شعور نداری .
خلاصه کلوم خواستم حالیت کنم که بدجور ازت بدم میاد.
چوب خدا صدا نداره.
امشب کاملا حالیم شد که تو چه موجود کثیفی بودی و من احمق چه طور گول حرفات و خوردم.
نمیییییییییییییییییییییییییییی بخشمت. خدا هم ازت نگذره.
اعصابم خورده.
اعصااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااابم خوره. دیییییییییییییییییییییییووووووووووووووووونه.
الااااااااااااااااااااااااااااااااااااغ.
حالم و به هم زدی کثافت.
همه این حرفا رو با تو بودم مهران خانok?
مهرانو بی شعور ازت بدم میاد .
اگه هم اومدم فقط شبا و ۲۲ به بعد.
برام دعا کنید.
خداحافظ.
مهران مواظب خودت باش. نترس دوستت ندارم.